مينياتورنگ
آگهي پول هاي
شما را به نصف قيمت خريداريم. "
نزولخوار " دكوراسيون
خانه شما را در اسرع وقت مجانآ عوض و شكل
آن را تغيير مي دهيم ، لطفا شب ها درب منزلتان را باز بگذاريد. ! " آقا دزده
" به يك گاو صندوق بزرگ ، خيلي
بزرگ به اندازه يك اطاق نيازمنديم. " محتكر " به مقداری استخوان جهت گذاشتن
لای زخم نيازمنديم. " يكي از ...! " چون وقت طلاست،كليه طلاهای بيست وچهارساعته
خودرا درازای دستمزدی اندك به فروش مي رسانم.
" دلال " به يك قيچي بزرگ جهت سانسور
نيازمنديم. " سر دبير مجله " به مقداري رنگ جهت رنگ كردن خلق
الله نيازمنديم . " كاسب محل " به مقداری سيمان ضد بولدوزر جهت ساختمان در خارج
از محدوده نيازمنديم . " بساز و بفروش " چاپ شده در
ماهنامه طنز و كاريكاتور بچه مشد شماره 39 مهر و آبان 88 خوش آمدي پاييز و اما
پيدايش فصل خزان ، همراه با بادهاي وزان و شروع برگ ريزان دلالت دارد بر: كسادي بازار وسائل تابستاني و رواج مايحتاج نيمه
زمستاني مثل چكمه و پالتو ، چتر و باراني ، كاهش ميزان چشم چراني ، رونق ورزشهاي
باستاني و ظهور طنز نويسان آنچناني ، نظير
حقير فاني و فراموش شدن آثار ايرج ميرزا و عبيد زاكاني . همچنين با فرا رسيدن پاييز ، افزايش كار هاي
وسوسه انگيز ، ازدواج پري با پرويز . تبديل شدن انگور به مويز ، و مسافرت بعضي ها
به پاريس و نيز كمياب شدن همسران مثل كنيز . و سرد شدن هواي مشهد و همدان و تبريز ،
نزول باران هاي يك ريز و استفاده طنز نويسان از قلم هاي نوك تيز و بر باد رفتن موهايي
مثل كلاه گيس و فروكش كردن ژست و باد و فيس ، افزايش لفت و ليس و برقراري روابط
حسنه بين منشي و ماشين نويس با مدير كل و جناب رئيس و گفتن بقيه اش لازم نيست ، لطفا
هيس ، هيس ! چاپ شده در ماهنامه ي طنز ستون آزاد مهر ماه 88 اندراحوالات روزگار پيش بيني اوضاع و احوال در گذشته و حال بدون
همهمه و داد و قال دلالت دارد بر: رفتن يك
درويش به خرابات و باز هم اعتراض به انتخابات ، پايين آمدن تيراژ كيهان و اطلاعات
و صعود چند كوهنورد به ارتفاعات . وهمچنين
خنك شدن هوا واحتياج نيازمندان به غذا و دوا ، نگراني اشخاص بينوا و كمك هاي نقدي
مردم به طور سوا سوا . و نيز گردش
شمس و قمر، يكي در حالت ايستاد وديگري دمر دلالت دارد بر: ميل مردم
به خوردن چايي ، فرار يك دختر با دمپايي و رفتن او به خانه ي پسر دايي و نرسيدن
اس ام اس هاي زميني و هوايي و گم شدن مدرك
تحصيلي خيلي از رجال در دانشگاه هاوايي ! شوهر كردن
يك دختر بيست ساله با يك گل پسر هفتاد ساله و افتادن داماد به آه و ناله و شكايت
او به عمه و خاله ، كه عجب غلطي كردم من گوساله ... !! ماهنامه طنز و كاريكاتور بچه مشد شماره
38 شهريور 88 در تعريف پايتخت و اما
تهران بر وزن بهران ، پايتخت ايران ، شهريست بي دروازه با جمعيتي بي اندازه ، خيلي
پر آوازه ، با قوانين و مقررات تازه . خيابان
هايش شلوغ و آميخته با صداي بوق ، روشنايي اش كم فروغ و فراوان خالي بندي با قسم
هاي دروغ ! برخي از كسبه
اش بي انصاف و كوچه هايش ناصاف و نرخ هايش خيلي گزاف ، شهري پر از بيكار واعيان و اشراف
و داراي مردمي مصمم براي رسيدن به اهداف ...! و نيز تهران
شهريست عظيم و پرهياهو ، شاعر پرآوازه اش هالو ، بهترين سالادش كاهو و بهترين گوشتش آهو و فعلا خداحافظ ياهو !! لطفا
لبخند بزنيد 1
: اگر در ميوه فروشي مشاهده كرديد كه ميوه فروش ، ميوه هاي لهيده را
داخل پاكت ريخته ، با لبخندي دوستانه شما هم با او همفكري كنيد
، وچند دانه ميوه لهيده را بر داريد و داخل پاكت خود بريزيد مطمئن باشيد جاي
دوري نمي رود ! 2
: اگر براي انجام كاري به شهرداري محلتون رفتين و كارمند مربوطه با بد
اخلاقي به شما گفت فردا مراجعه كنيد ، براي راحتي كار ايشان با لبخند بگوييد كه پس
فردا مراجعه خواهم كرد وقتي بزرگان گفته اند : فردا هم روز خداست ؛ شما ديگر چه مي
گوييد ؟ 3
: اگر تعمير كار ناشي وسايل برقي منزل شما را به جاي تعمير خراب تر كرد و به عنوان
دستمزد خرابكاري اش پول هنگفتي از شما مطالبه نمود با خوشحالي ضمن تجليل و قدر
داني از زحمات وي و دادن انعام كافي ، لبخند را فراموش نكنيد . فرق
انسان با حيوان_از ديدگاه ارسطو در همين لبخند است! 4
: اگر در خيابان خواستين سوار تاكسي بشين و در همين لحظه مسافر ديگه اي شما را هل
داد و خودش سوار شد با تبسم بگذاريد او سوار شود و لبخند را فراموش نكنيد .
قسمت ببين چها كند؟... در دايره ي قسمت ،
ما نقطه ي پرگاريم. تاكسي كه جاي خود دارد
! 5
: اگر مستاجر تشريف دارين ، خودتان به طور خودكار( اتوماتيك سابق )
ماه به ماه اجاره را اضافه كنيد ، و يكي دو روز قبل از برج با تبسم و دو دستي
تقديم صاحبخانه كنيد .سعي كنيد اجاره بها را داخل پيشدستي بگذاريد ! 6
: اگر دريك ميهماني ، بچه ي بازيگوش صاحبخانه خودش را طي يك عمليات
غافلگيرانه به طرز وحشيانه اي روي شما انداخت و باعث شد زير فنجان چايي خود
غرق شويد ؛ با حفظ آرامش و صبر و تحمل فقط به او لبخند بزنيد و بگوييد
فداي سرت عزيزم ! 7
: اگر در خيابان تمام تلاش خود را كرديد كه چراغ قرمز را رد كنيد و موفق
نشديد ! به جاي كوبيدن بر روي فرمان ماشين با حفظ آرامش و زدن لبخند ، به موسيقي
ملايمي گوش كنيد تا چراغ سبز شود 8
: اگر نصف شب همسايه ي گرامي شمابه علت بي خوابي زير آواز زده و خواب را بر
شما حرام كرده است ، خواب را از خود دور كرده ، ضمن مثبت انديشي و زدن لبخند
با او همصدا شويد . جامعه ي تك صدايي خوب نيست ! چاپ شده در روزنامه اطلاعات شماره 24545 سه شنبه 27 مرداد 88 طالع بيني گردش چرخ غدار و فلك كج مدار و سياه شدن آسمان از دود ماشين ها و سيگار و كمي
بيشتر گرد و غبار ، تصادف عابران پياده با اشخاص موتور سوار در حوالي ميدان غار ،
به بازار آمدن محصول گوجه فرنگي و سيب زميني در بيجار و فراوان شدن اين نادر زمانه
در بازار و بيكار شدن افراد سر كار و گرفتار شدن ذهن هاي بيمار و بي خيالي آدم هاي
بيعار كه دلالت دارد : بر اعتراض مسلمين در درون حجاز و
دستگيري چند رانت خوار شياد و حقه باز و سقوط ابر قدرت هاي دغلباز و رفيق شدن
كبوتر با باز و اعتراض مطربان بي ساز و بسته شدن راه هاي پر نشيب و فراز و بر ملا
شدن يك راز ... سفر اوباما به كوبا ، اعلام ور شكستگي سياسي بعضي ها ، شورش چشم بادامي ها در
آسيا ، اعلام نرخ پشمك و زولبيا ، گرم شدن هوا و روي آوردن پولداران به كنار دريا
، بي خوابي بنده و شما ، شب ها از نيش پشه ها و احتكار پشه بند توسط يك فرد بي حيا
و نا قلا و دستگيري راهزنان دريايي در
آفريقا و باقي قضايا ... فصل توليد پشه و مگس و برداشت محصول لپه و لوبيا و عدس ، تخم گذاري مرغ عشق و
قناري در قفس ، افتادن خيلي از طنازان در قفس
و پنهان شدن آنان از چشم مامور و پليس و عسس ، به بازار آمدن گيلاس و زرد
آلوي نورس و طوفاني شدن اقيانوس اطلس و
شايد همه ي اين قضايا بالعكس ... و اما : اعتراض و ايراد و اشكال و بهانه از غم و ماتم و اندوه زمانه ، خواندن كتاب داستان و رمان و افسانه و نافع است
خوردن آب سيب و هويچ و هندوانه ، و گوش دادن به شعر و ترانه و سوخت و ساخت و پاخت با ادا و اطوار زمانه !! چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد شماره 37 مردادماه 88
در شهر : از وقتي در
آن شهر اعلام شد : " هيچ كس حق ندارد بدون اجازه ي رسمي از خودش انتقاد كند " بسياري از فرصت طلبان ، با توسل به اين و آن و پارتي بازي توانستند از خود
انتقاد كرده و در اين زمينه نيز از ساير مردم ، جلو بيفتند . آنقدر
اعتماد و اطمينان در آن شهر زياد بود كه حتي در و پيكر طلا فروشي ها را باز مي
گذاشتند تا اگر دزدي ، نيمه شب جايي براي خوابيدن نداشت ، بتواند شب را در آنجا به
صبح برساند . مردم آن شهر آنقدر خوشبخت بودند ، كه هيچ چيز جز بد بختي نمي توانست سر گرمشان كند . تعداد
بيمارستانها و پزشكان آن شهر آنقدر كم بود كه بر سر در كليه ي بيمارستانها نوشته
بودند : " فقط بيماران سالم پذيرفته مي شوند " . داغ مثل تابستان !
تابستان موسم
هواي گرم و داغ و هن هن كردن آدمهاي چاق ، فصل رفتن به باغ و گردش پولداران در
ييلاق و مكيدن بي پولان سماق ! دوري خلايق از چيز هاي گرم و داغ ، نوشيدن آب و
يخ و دوغ با اشتياق . فصل آب يخ
و بستني و دوغ و كولا ، گوشه گيري بخاري و وسايل گرمازا! ، موسم به
بازار آمدن ميوه هاي خوشمزه و پر آب ، ديدن مرغ و چلو كباب البته در خواب ! حملات دسته
جمعي مگس و پشه و ساس ، به اتاق و بالكن و تراس ، رواج بازار حشره كش هاي
جديد با اسانس گل نسترن و ياس ! ايجاد
مزاحمت پشه ها براي خلق الناس و بر آمده شدن سر هاي طاس از نيش پشه هاي نسناس . گم شدن كيف پول اشي جون
به علت پرتي حواس ! رونق بازار
گرمك و طالبي و هندوانه ، پر چانگي و وراجي آدم هاي پر چانه ، خم شدن كمر خيلي
ها زير خرج منزل و كرايه خانه ، فصل
خواندن و گوش كردن به قصه و حكايت و
افسانه و شكوه و گلايه از دست زمانه . فروش اجناس بنجل با حراج و تبليغات عوام فريبانه
! لطفا لبخند بزنيد 1 : اگر در
ميوه فروشي مشاهده كرديد كه ميوه فروش ،
ميوه هاي لهيده را داخل پاكت
ريخته ، با لبخندي دوستانه شما هم با او
همفكري كنيد ، وچند دانه ميوه لهيده را بر داريد و داخل پاكت
خود ريزيد ! 2 : اگر
براي انجام كاري به شهرداري محلتون
رفتين و كارمند مربوطه با بد
اخلاقي به شما گفت فردا مراجعه كنيد ، براي راحتي كار ايشان با لبخند بگوييد كه پس
فردا مراجعه خواهم كرد ! 3 : اگر
تعمير كار ناشي وسايل برقي منزل شما را به جاي تعمير خراب تر كرد و پول هنگفتي از
شما مطالبه نمود با خوشحالي ضمن تجليل و قدر داني
از زحمات وي و دادن انعام ، لبخند
را فراموش نكنيد ! 4 : اگر در
خيابان خواستين سوار تاكسي بشين و در همين لحظه مسافر ديگه اي شما را هل داد و
خودش سوار شد با تبسم بگذاريد او سوار شود
و لبخند را فراموش نكنيد ! 5 : اگر
مستاجر تشريف دارين ، خودتان ماه به ماه اجاره را اضافه كنيد ، و يكي دو روز
قبل از برج با تبسم و دو دستي تقديم صاحبخانه كنيد ! 6 : اگر در
ميهماني بچه ي بازيگوش صاحبخانه خودش را طي يك عمل غافلگيرانه به طرز وحشيانه اي
روي شما انداخت و باعث شد زير فنجان چايي
خود غرق شويد ! با حفظ آرامش و صبر و تحمل
فقط به او لبخند بزنيد و بگوييد فداي سرت
عزيزم ! 7 : اگر در
خيابان تمام تلاش خود را كرديد كه چراغ
قرمز را رد كنيد و موفق نشديد ! به جاي كوبيدن بر روي فرمان ماشين با حفظ آرامش و
زدن لبخند ، به موسيقي ملايمي گوش كنيد تا
چراغ سبز شود 8 : اگر نصف شب همسايه ي گرامي شمابه علت بي خوابي زير آواز زده و
خواب را بر شما حرام كرد ، خواب را از خود دور كرده ، ضمن مثبت انديشي و زدن لبخند با او همصدا شويد
! تند و تند قدم برمی داري ! كه يه هو ...
به
مقداری وازلين مخصوص جهت چرب کردن سبيل مديران نيازمنديم. " كارمند متملق "
من نميخوام ... باشم .
به هیچ چی نگاه نمی کنی
بهت تنه می زنن
بهشون تنه می زنی !
بوی عطر آشغالشون رو تحمل می کنی .
می خندن ، جیغ می زنن ؛ دود سیگار حوالت می دن , هیچی
نمی گی , رد می شی
داری یخ می بندی
دلت می خواد بری یه جای گرم
از بین پسرای قد بلند و موهای ژل زده شون رد می شی .
از لابه لای دخترای خوشگل و خنده های بلندشون می گذری
هیچکس بهت نگاه نمی کنه
هیچکس حست نمی کنه
توی این دنیا هیچکس درکت نکرده ... هیچکس
تنهایی واست شده یه عادت
یه عادت تکراری ... یه عادت تلخ و سیاه
تند و تند قدم بر می داری
دل کوچیکت تاپ تاپ می زنه ... یه روزگاری عاشق بودی و
حالا
بلاخره اونو از دور می بینی
گرم می شی
حس می کنی خود خودشه
همونی که منتظرش بودی !
اونم تنهاست
مثل خودت
بهت نگاه می کنه
بهش نگاه می کنی رخ به رخت مي ايسته ... چشای
سیاهشو توی چشات می دوزه
همونجا عاشقش می شی
دستاشو می گیری توی دستت
دستای سردت داغ می شه
لبخند می زنه ... تو هم می خندی
برای شام دعوتش می کنی
اونم با یه لبخند قبول می کنه
هر دو تند و تند از لا به لای آدمای گیج و بی مصرف رد می
شین
یه رستوران شیک رو نشون می کنی
تو جلوتر می ری ... اونم کمی آرومتر پشت سرته
امشب چه شب خوبی می تونه باشه
همه غم و غصه هاتو فراموش می کني
تلپ !!!
بر می گردی
خشکت می زنه ... بدن له شده اونو می بینی که روی زمین
پخش شده
می خوای داد بزنی نعره بکشی ... ولی فقط اشکه که از توی
چشات می زنه بیرون
لاستیک دوچرخه رد خون اونو تا چند متر اون طرفتر با خودش می بره
ایندفعه هم عشقتو از دست می دی
مثل خیلی دفعه های دیگه
هنوز برق چشای درشت و سیاهشو جلوی چشات حس می کنی
بغض توی گلوت می شکنه
بلند بلند گریه می کنی و با تموم وجود داد می زنی
من نمي خوام سوسك باشم
| Design By : Night Skin |



